تبليغاتX
حماسه چالدران - فرقه دموکرات آذربایجان.حزب توده.خیانت.زبان فارسی.جهانشاه لو








فرقه دموکرات آذربایجان.حزب توده.خیانت.زبان فارسی.جهانشاه لو

چهره واقعی فرقه دموکرات آذربایجان و حزب توده هر روز بیشتر  آشکار می شود

خیانت های بی شمار فرقه دموکرات آذربایجان به ملت ایران توسط یکی از سران آن فرقه برملا گردید

فرقه دموکرات آذربایجان که ساخته و پرداخته نیروهای امنیتی شوروی در شمالغربی ایران در سال ۱۳۲۴ به قدرت رسید در تمامی یکسال و اندی حکومت خود بیشمار وحشی گیری و ددمنشی از خود بجای گذاشت که پس از سپری شدن ۶۲ سال از آن واقعه شوم که تنها هدفش تجزیه ایران بود  همچنان بازماندگان و مجریان آن زمان احساس ندامت و پشیمانی خود را به انحاءمختلف بیان می دارند.می کنند .دستوری که شخصا توسط استالین رهبر شوروی صادر شده بود و باقراف بعنوان مسول مستقیم آن را هدایت می کرد.

یکی از این نادمان دکتر نصرت الله جهانشاه لو افشار می باشد که معاون جعفر پیشه وری در فرقه دموکرات آذربایجان بوده است .ایشان در کتاب منتشره خود که به جزئیات خیانت های بیشمار فرقه در ایران و در جهت منافع دولت شوروی انجام داده بود پرداخته است.

کتاب ما و بیگانگان که توسط انتشارات سمرقند به چاپ رسیده عمق وابستگی و در برخی مواقع ساده انگاری مسولان آن دوران را به تصویر می کشاند.

ایشان که خود از بازماندگان گروه ۵۳ نفر نیز بودند و در زندان مشهور آنان نیز حضور داشتند .برخی از خیانت های حزب توده را نیز در این کتاب با جزئیات کامل گرد اورده است.

پس از بازداشت گروه ۵۳ نفر و دادگاهی آنان در محکمه پیرامون اعترافات آقای کامبخش که بعنوان عامل روسیه در نیروی ۵۳ نفر شناخته شده بود چنین آمده است:

"محمد شورشیان که از اقرارهای کامبخش نسبت به خود,سخت در خشم شده بود ,به يكباره عنان اختيار را از كف داد و رازهاي ناگفتني كه تا آن روز بر ما آشكار نبود آشكار ساخت.او گفت ,اين كامبخش كه ميبينید اردك دست آموز روسهاست,كه بدست او تا كنون گروههايي را بدبخت كرده اندو اينبار نوبت اين گروه است(منظور گروه ۵۳ نفر است)."

حزب توده و ماجراي امتياز نفت شمال

در زماني كه آزمندي دولت شوروي براي بدست آوردن نفت شمال موجبات دلسردي بسياري از جوانان را از حزب توده پديد مي آورد.كميته مركزي حزب تلاش ميكرد تا به دستآويز پوچ موازنه,نظر اعضاي حزب و انديشه همگان را آماده پذيرش درخواست روسها نمايد.اما با مقاومت سرسختانه ملت ايران روبرو گرديد.اما روس ها به هيچ روي دست بردار نبودند .از اين رو كافتارادزه (گرجي)معاون وزارت خارجه ي شوروي را براي بستن قرارداد نفت خوريان و همه شمال ايران به تهران فرستادند و از حزب توده خواستند كه به سود آنان تظاهراتي بر پا كنند.

حزب توده در روز معين اعضاي خود و اتحاديه كارگران را براي راه پيمايي فرا خواند و در نزديكي ميدان بهارستان ميتينگي برپا شد.خوردروهاي روسي با سرنشينان سرباز در خيابان ها براي ترساندن مردم و مخالفين ,تمام آن روز را باز اين سو به آن سو مي رفتند .اما تمام اين كارها نه تنها سودي نبخشيد بلكه موجبات رويگرداني بسياري از وطن پرستان را پديد آورد.

من در ميان حوانان و دانشجويان مجبور بودم نه تنها آنان را فريب دهم بلكه خود را نيز بفريبم .چون تصميم حزب بود كه مردم را قانع كنيم كه روس ها براي بيرون راندن انگليس ها و كوتاه كردن دست شركت نفت انگيس خواستار نفت شمالند و گرنه آنان نظر ارضي و اقتصادي به خاك و درآمد نفت ما ندارند و آنها به اندازه كافي نفت دارند.

تبريز ,مركز فرقه ي دموكرات

چندي بعد كه اغلب شاخه هاي حزب توده در محدوده آذربايجان مجبور شدند كه طي فراميني كه به آنها مي رسيد در فرقه ي دموكرات آذربايجان اعلام ادغام نمايند در همین زمان بود که فرقه با مرکزیت تبریز شکل گرفت و تمام نيروها مجبوربه حضور در تبريز گرديدند.به گونه اي كه جهانشاه لو ميگويد:

"در همين اوان,مجلس ملي آذربايجان مرا به معاونت دولت پيشه وري انتخاب كرد و به تبريز فرا خواند .من چون اوضاع را نه چنان كه آرزوي آزادي خواهان ايران بود ميديدم ,از رفتن خودداري كردم و عذر آوردم و قصد داشتم كه اگر راهي پيدا شود,اصولا از هم كاري بافرقه سرباز زنم.اما من,با قيام مسلحانه و جنگ افزاري از نيروي دولت ,همه ي پل هاي پشت سر را سوزانده و خراب كرده بودم و راه برگشت نداشتم.از اين رو در اين گيرودار ,چاره اي بفكرم نمي رسيد .از سوي ديگر آقاي پيشه وري اصرار داشت كه من براي ياري او به تبريز بروم و چون ميديد كه من از اوضاع ناخشنودم و به بهبود آينده هم اميدوار نيستم ,تلاش مي كرد مرا اميدوار سازد .....وي مي گفت:«ما دوستان پاك و ميهن پرست در همه جاي ايران داريم و ... از اين رو هرچه سريعتر رهسپار تبريز گرديد."

گردانندگان فرقه دموكرات

در اين بخش تنها تني چند از سركردگان را معرفي مي نماييم تا با كليت كادر رهبري فرقه دموكرات آشنا شويد.

1)سيد جعفر پيشه وري

وي دبير اول فرقه دموكرات آذربايجان بود ,فردي بي اراده كه همواره در مقابل بيگانگان دستهاي خود را به نشانه تسليم بالا مي آورد و در تمامي مراحل خيانت خود گوش به فرمان مسكو بود .او كه پيشينه فعاليت كمونيستي در ايران نيز داشت روزگاراني با انتشار روزنامه آژير در تهران به فعاليت سياسي مي پرداخت .جهت آشنايي بيشتر با وي مي توانيد مطلب پيشه وري در قامت يك خائن را مطالعه نماييد.

2)دكتر سلام الله جاويد

جهانشاه لو مي گويد:

"او از ياران با سابقه روسها و سازمان امنيت آن بود.پس از شهريور 1320 كه جدا از اتحاديه كارگران حزب توده ,آقاي يوسف افتخاري اتحاديه ي ديگري پديد آورده بود .جاويد,بدستور شهرباني و پشتيباني عمال روس ,اتحاديه اي بر پا كرد كه به سبب ناتوان بودن در اداره آن زود از هم پاشيد.اصولا در آذربايجان و ايران ,جز چند تن انگشت شمار كسي او را نمي شناخت و در ميان كمونيست هاي پيشين هم ,سرشناس نبود.آقاي پيشه وري مي گفت:از باكو,سازمان امنيت شوروي او را توصيه كرده است و شركت او در كميته ي مركزي (حزب توده)و دولت فرقه ي دموكرات نيز,از اين رو انجام پذيرفت.

3)غلامرضا الهامي وزير دارايي

جهانشاه لو مي گويد:

"اهل تبريز و پدرش از كارگزان گذشته ي وزارت خارجه بود و گويا پيش از آن شهردار تبريز بود.از اقاي پيشه وري شنيدم كه به سبب پرونده ي اختلاسي كه به حق يا ناخق داشت,زير پيگرد بود و گويا دستور بازداشت او هم صادر شده بود.

4)محمد بي ريا ,وزير فرهنگ

آقاي بي ريا پيش از اين كه حزب توده در آذربايجان تشكيل شود و پس از آن تا پيدايش فرقه ي دموكرات ,تصنيف هاي ساخته خود را در باغ ملي تبريز مي خواند و تنبك ميزد.پس از تشكيل حزب توده عضو حزب شد و به اتحاديه ي كارگران نيز راه پيدا كرد و در تبريز با عمال باقراف كه همراه ارتش سرخ براي انجام نقشه ويژه ي تجزيه ي آذربايجان آمده بودند.در خانه ي فرهنگ شوروي آشنا شد.آقاي ميرزا ابراهيم اف كه به ظاهر پوشاك افسري و درجهiي سرگردي ارتش سرخ را داشت و دربه در پي كساني بود كه بتوانند بر عليه زبان فارسي تبليغ كنند و به ترويج تركي آذري(!!!)بپردازند,با آقاي بي ريا آشنا شد.

در نخستين ديدار ,محمد بي ريا را كه شخصي دريده و بسبب كم سوادي و ناداني لگام گسيخته بود پسنديد .از آن پس عمال روس او را در اتحاديه ي كارگران حزب توده سخت تقويت كردند.تا جايي كه او از آنجا يك سازمان تمام عيار روسي ساخت.او همه ي دروديوار اتحاديه كارگران تبريز را مزين به عكسهاي استالين و باقراف و ديگر رهبران حزب بلشويك كرد.كارگران عضو اتحاديه مي بايستي همه ,كمربند خود را با قلاب داس و چكش سرخ آراسته مي كردند.

بي ريا از زمره ي چند تن انگشت شمار بود كه در ميان مردم علنا زبان فارسي را بيگانه مي خواند و چنين وانمود مي كرد كه زبان اصلي مردم آذربايجان حتي از زمان هاي بسيار دور ,تركي بوده است و گويا در نتيجه ي سلطه فارس ها ,مردم بيچاره ,ناچار به فارسي مي خواندند و مي نويسند(همان سخني كه هم اكنون بازماندگان نادان وي بيان مي دارند و از تاريخ درس نگرفتند كه چه بر سر پيشينيان ياوه گويشان آمد) و هر روز هم اباطيلي بنام شعر تركي مي سرود كه تنها قافيه داشت و بس.

5)غلام يحي دانيشيان

او پس از رهايي از زندان به عضويت اتحاديه كارگران حزب توده در آمد ودر آستانه تشكيل فرقه او مسول اتحاديه ي كارگران شهر ميانه بود هنگامي كه در مهر 1324 در تبريز كنگره فرقه تشكيل شد و من در آن شركت كردم او در آنجا پادويي مي كرد و من نخستين بار او را آنجا ديدم.

او به هيچ خط و زباني نميتوانست بنويسدو بخواند. حتي به زبان تركي آذري!!! هم كه زبان مادري اوست فصيح گفتگو نمي كند .تنها كمي الفباي روسي را مي شناخت كه زبان تركي آذري!!! را بدان مي نويسد.

يك چنين شخصيتي در اركان بالايي فرقه با حمايت بي چون و چراي روسها گمارده مي شود تا در جهت برآروده ساختن نياز روسها تلا ش نمايد.او تا جايي كه مي توانست در روزهاي پاياني فرقه دام و طيور منطقه را جمع آوري مي نمود و جهت استفاده اربابان روس خود به مرز مي فرستاد.

به گونه اي كه جهانشاه لو آورده است:

"در واپسين روزهاي آبان ماه و آغاز آذرماه 1325 كه قرار شد ما زنجان را به نماينده حكومت قوام السطنه آقاي سرهنگ بواسحقي تحويل دهيم.غلام يحيي و همدستانش با شتاب نزديك به هفت هزار و به روايتي ده هزار گاوميش و گاو و گوساله ي روستاهاي دور و ور زنجان و افشار و خدابنده و سهره ورد و اوريات و انگوران و گروس را غارت كردند و توسط گروهي سواره به مرز رساندند."

مشكل گوشت پس از پايان جنگ جهاني دوم در شوروي بسيار دامن گير شده بود به گونه اي كه افراد تنها مي توانستند به كنسرو گوشت گاو آمريكايي آنهم با آشنايي بسيار دسترسي يابند .تخم مرغ جز در بازار سياه در شوروي نبود و در همه ي مغازه ها گرد تخم مرغ آمريكايي به فروش مي رسيد.در چنين شرايطي بود كه غلام يحيي بدستور اربابان روس خود دام و طيور اين كشور را به روسيه غارت مي كرد.

جهانشاه لو آورده است:

"مسئله ي غارت دام ها و فرستادن آنها توسط عمال روس به آذربايجان شوروي را آقاي قوام السلطنه در ديدارش با آقاي يپيشه وري و من رسما يادآور شد و به من گفت:

"آقاي دكتر آخر اينها ,هم ميهنان شما هستند كه در آتيه ي نزديكي دچار كمبود خواروبار و به ويژه گوشت خواهند شد.اجازه ندهيد كه گاو و گوسفند كشور شما را تحويل بيگانگان دهند."

ادامه دارد



نوشته شده در جمعه 6 مهر1386 ساعت توسط اتروپات
[ ] | مطالب مرتبط ( خیانت های فرقه دموکرات و حزب توده ) | لینک ثابت

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


آمار و امکانات

وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS    افراد آنلاين:    

This Template designed by ParsTheme , Copyright © 2006 all rights reserved